Saturday, October 3, 2015

گرمی دست تو را می طلبید


کلبه ای می سازم 
پشت تنهایی شب
زیر این سقف سیاه 
که به زیبایی دل تنهای تو باشد 
پنجره هایش از عشق 
سقفش از عطر بهار 
رنگ دیوار اتاقش گل یاس
عکس لبخند تو را می کوبم 
روی ایوان حیاط 
تا که هر صبح اقاقی ها را 
از تو سرشار کنم 
همه ی دلخوشی ام بودن توست 
وچراغ شب تنهایی من 
نور چشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم 
شاخه ای مریم بود 
عطر آن را با عشق 
توشه راه گل قاصدکی می کردم 
که به تنهایی تو سربزند 
تو به من نزدیکی و خودت می دانی 
شبنم یخ زده چشمانم 
در زمستان سکوت 
گرمی دست تو را می طلبید

بخوان براى دل من ترانه اى دیگر


بخوان براى دل من ترانه اى دیگر
ترانه اى ز شب شاعرانه اى دیگر
مرا در آتش آغوش خویش گرمى بخش
بزن به زلف گرهگیر شانه اى دیگر
ز عشق قصه شیرین بگوى با دل من
كه غیر عشق، ندارد بهانه اى دیگر
تو اى پرنده صحراى دور دست خیال
مگیر جز دل من آشیانه اى دیگر
به اشك دیده نویسم حكایت غم خویش
كه ماند از من و عشق نشانه اى دیگر

اولین تصویر در روحم تصویر میوه ممنوعه ای بود ،




گفتی سیب و لبانت برای لبخندی گشوده شد ..



چیک چیک !!


اولین تصویر در روحم تصویر میوه ممنوعه ای بود ،

که از میان لبان به سرخی سیبت خارج شد ..


من نه فرشته ام و نه شیطان ..


من آدمی هستم که می دانم ،


لبخندت بهشتی از سیب به پا خواهد کرد ..!

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی


صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی
دریا رو آتیش میزنی ، ابرا رو بی تاب می کنی
وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی
میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی
وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش
طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش
وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره
قلبتو میسپاری دس قصه و عشق و خاطره
وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی
میری تا جاده های دور ، اون بالاها خدا میشی
وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی
میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی
وقتی میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی
گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی
وقتی میبینی عاشقی با آینه خونه میسازی
رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی
وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن
گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن
وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی
از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی
وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش
جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

رفتی بدون آن که خداحافظی کنی


دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشن پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
دلی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی
گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
رفتی بدون آن که خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم!

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه ی اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم
و تف به صورت انواع شیخ و شاه کنیم!!

و زنده زنده در آغوش هم کباب شو یم
و هر چه خنده به فرهنگ مرده خواه کنیم

برای سر خوشی ی لحظه هات هم که شده است
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود


بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود
حتی برای گریه مهیا نمی‌شود
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود
آدم بهانه بود برای هبوط عشق
اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود
دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین
شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود
از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم
احساس من درون غزل جا نمی‌شود